سلام دوستان خوبم

مدتها میشه به روز نکردم.در طول این چندماهی که در تهران زندگی می کنم تنها محفل ادبی که میتونستم زمان بندی کنم تا بهش برسم نشست خانه ترانه بود که دکتر افشین یدالهی اجرا می کردن.شرکت در این جلسات باعث شد منم برم تو جو ترانه و دست به قلم بشم.کاری که در زیر می خونید اولین تجربه من در ترانه هست.امیدوارم با همه ایراداتش مورد توجهتون قرار بگیره

 

با اینکه می دونم تو برگشتی

اما نمی خوام پای تو باشم

روزی که می رفتی بهت گفتم

من بعد تو از هم نمی پاشم

 

وقتی که می رفتی دلم پر بود

هی با قسم اصرار می کردم

یادت میاد اون روز چندین بار

اسم تو رو تکرار می کردم

 

جایی برای عشق در من نیست

حتی اگه صدبار برگردی

من مرد باشم بی تو می مونم

وقتی تو هم با من همین کردی

 

حس می کنم چیزی درونم هست

اما من از تکرار می ترسم

آجر به آجر حفظم این راهُ

از پشت این دیوار می ترسم

 

دلخور نشو از حرف های من

این درسیه که تو بهم دادی

وابستگی احساس خوبی نیست

باید برم...حالا تو آزادی

 

من با مسکن ها شدم آروم

چشمای من بدجور سنگینه

برگشتنت شاید توهم بود

شاید چشام کابوس می بینه

 

جایی برای عشق در من نیست

حتی اگه صدبار برگردی

من مرد باشم بی تو می مونم

وقتی تو هم با من همین کردی

 

 



تاريخ : چهارشنبه 1392/12/28 | | نویسنده : رضا رمضانی |
تو مثل منی همیشه تنهایی نه؟!

در فکر جواب این معمایی نه؟!

حل می شود اما نه به این آسانی!

جمع من و تو نمی شود مایی نه؟!

***

تا اینکه نخورده ام به بن بست بیا

تا عشق درون سینه ام هست بیا

این مهلت آخر من و توست عزیز

تا فرصت ما نرفته از دست بیا

***

ابری شده آسمان شهرم امروز

من با همه کس دوباره قهرم امروز

یک لحظه مرا به حال خود بگذارید

بی حوصله ام،دوباره زهرم امروز



تاريخ : چهارشنبه 1392/05/23 | | نویسنده : رضا رمضانی |

غم های مرا به جای دوری بفرست

تاریک دلم، دوباره نوری بفرست

یا رب شده سنگین نفسم از غم ها

همسنگ غمم،سنگ صبوری بفرست

 ***

بی غصه برای زندگی کم دارد

مردی که همیشه غصه و غم دارد

خوش می شود از نگاه پر مهر شما

چشمان شما همیشه مرهم دارد

 ***

گفتی که بیا امید برگشتن هست

عاشق شدن و دوباره دل بستن هست

اما چه کنم،نمی توانم ای عشق

در فال من و تو دل شکستن-هم-هست

تاريخ : چهارشنبه 1391/10/06 | | نویسنده : رضا رمضانی |
چون مدتی بود که به روز نکرده بودم تصمیم گرفتم با یکی از غزل های قدیمیم بیام.


یک عمر از دلواپسی ها دور بودم

با چشم های روشنت در نور بودم


دنیای من تاریک شد وقتی که رفتی

انگار بی چشمان تو من کور بودم


شاعر نبودم،با تو طبعم زنده می شد

من با غزل هایم اگر مغرور بودم


دیوانگی هایم تو را آشفته می کرد

چون با همین دیوانگی مشهور بودم


می خواستم تا زنده ام با تو بمانم

می خواستم،اما نشد،مجبور بودم



تاريخ : دوشنبه 1391/07/24 | | نویسنده : رضا رمضانی |
چه دیوانه وار

             می کوبند

صخره های لرزان افکارم را

امواج سنگین سکوتت

چشم هایم را به دریا بسپار

به افق رویاهای شور

از ماه دلزده ام

از لکه های کمرنگ همیشگی اش

جزر و مدِ مرا غرق کن

به تاریک ترین کف شنی اقیانوس ها بسپار

طوفان شو

 و در این تلاطم سیاه

از تن شرجی جنگل

از صخره های جلبکی لیز

                          جدایم کن...

مرا به تکه چوبهای سرگردان بسپار

آبی ترین...دریا باش!

من برهنه ترین غریق آبهای زمینم



تاريخ : چهارشنبه 1391/04/14 | | نویسنده : رضا رمضانی |
وقتی به زیبایی هایت فکر میکنم

تمام وجودم پر از ترس می شود!

می هراسم از چشم ها...

-----------------------------------------------------------------

کاش بجای کتاب شعرهایت

دست نوشته هایت را به من هدیه می دادی!

-----------------------------------------------------------------

می دانم روزی...

سیل اشکهایم سد نفوذ ناپذیر قلبت را خواهد شکست!



تاريخ : چهارشنبه 1391/04/14 | | نویسنده : رضا رمضانی |
از هر طرفی که می رود آنجایم

اطراف دلم ، پشت معماهایم

شاید به رباعی بکشد این قصه

وقتی که دو بیت اولش تنهایم



تاريخ : چهارشنبه 1391/03/10 | | نویسنده : رضا رمضانی |

بعد از 5 سال که از رباعی دور بودم با چندتا کار  دوباره شروع کردم


دلخوش به نگاه مهربان است هنوز

پیر است ولی دلش جوان است هنوز

یک شانه بزن به موی پیچیده ی او

در پیچ و خمش دل نگران است هنوز


***

پایان شب تلخ و سیاهم بودی

خورشید طلوع هر نگاهم بودی

هرجا که به راه کج قدم می بردم

آن لحظه دوباره سد راهم بودی


***

معنی سکوت مبهمم را فهمید

تفسیر نکردم او غمم را فهمید

دستی به سرم کشید و مایوس نشد

وقتی که دلیل محکمم را فهمید




تاريخ : دوشنبه 1391/02/25 | | نویسنده : رضا رمضانی |
من خیلی کوچکم

در متنی ... بلند

و تو آنقدر بزرگ

که آسان می شود

نامت را پیدا کرد

در تیتر صفحه حوادث



تاريخ : چهارشنبه 1391/01/16 | | نویسنده : رضا رمضانی |
زیر چتر مهتاب

               از رگبار ستاره ها گذشته ای

و قدم های صبح را

                     تا انتهای افق شمرده ای

       تو روشن ترین مسیر تاریخی



تاريخ : سه شنبه 1390/06/15 | | نویسنده : رضا رمضانی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.